تبليغاتX
غروب خوني

غروب خوني

غروبا كه آسمون خوني ميشه ياد توم یاد لب خشكيده و غربت فرياد توم

 

  گر که پادشاه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم


سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گاهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل رينب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:7 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


 

وقتی  گفت دارم میرم کربلا  تو رو نمی برم

هر چند شوخی بود

ولی انگار یکی قلبمو  فشرد دیگه نایه طپیدن نداشت

اگه خودت به دلم ننداخته بودی و با اون شوخی حرف دلمو نزده بودم

ندیده کربلاتو می مردم

اگه که قرار بی واسطه بیام

الان وقشه

آخه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:18 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


 

تو مرا.....

 

 حسين جانم

 

عشق است ابالفضل

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:52 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


 

قربونه غربتت

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:49 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


 

نصیبم کن کربلایت را

                     تا که بینم روی ماهت را

در این ره شربتی نوشم شهادت

                    خودت سر به زانو گیر بینوایت را

 

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:38 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


 

بازم محرم

آره داره تموم میشه

ولی چه فرقی برای منه سیراب تشنه نما می کنه

منی که اگه روز عاشورا بودم معلوم نبود بازم دم از حسین می زدم

یا به خاطره مال و ملال یا حتی یه قطر آب ناقابل پشت به حسین فاطمه می کردم

تویه خودم جرعت شهادتو نمی بینم

ایمان به حسین و دینشو نمی بینم

حتی آزاد مردی رو نمی بینم

پس حتما اگه اون روز بودم ................

ولی خوشحالم

خوشحال از اینکه نبودم تا در مقابل عزیز زهرا بایستم

  

نمايش تصوير در سايز 1024×768

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 17:59 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:15 توسط مصطفي سبزي سروستاني |


طراحي : faitourman X

این وبلاگو ویژه محرم ساختم . ولی حیف وقتی چشم باز کردم که محرم تموم شده بود و یه پستم نذاشته بودم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

دی 1387

تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386



پیوندها

طلیعه ظهور
سجده بر خون